کلی عکس پاییزی
بازم مریضی....
عزیز دلم قربون شکل ماهت برم 3روزه مریضی ومن وبابایی حسابی نگرانتیم تو این یه ماه اخیر این ویروسای لعنتی ول کن نبودن تا می اومدی خوب بشبی باز می اومدن سراغت خدایا همه ی مریضارو شفا بده مخصوصا این بچه های طفل معصوم که رو تخت بیمارستانان از مریضیت بگم که از 4شنبه شب خودشو نشون داد با تب ودل درد واسهال شب تا صبح تو تب سوختی با استامینوفن می اومد پایین اما لحظه ای دوباره می رفت بالا ظهر5شنبه مادرجونو اقاجونو داییها اومدن خونمون تا اونارودیدی خیلی خوشحال شدی ومریضیتو فراموش کردی ولی چشمات داد میزد تب داری وبیحالی خداروشکر اسهالت قطع شدولی بردیمت بیمارستان دکترم طبق معمول گفت ازمایش خون انجام بده چون خیلی واسه رگ پیدا کردن اذیت میشی نبردیمت ر...
نویسنده :
مامان مهرناز
0:12
روزهای بی تکرار
بزرگ شده ام آنقدر بزرگ که دیگر مثل روزهای کودکی دلم هوای بزرگ شدن نکند آنقدر بزرگ شده ام... که دیگر کفش های پاشنه دار مادرم را نپوشم خودم چند تایش را دارم آنقدر بزرگ شده ام... که هر وقت دلم میخواهد به پارک بروم هر چقدر دلم میخواهد به شهر بازی بروم هر چقدر دلم میخواهد هر کاری دلم میخواهد بکنم اما حالا!! نه دلم میخواهد بزرگ شوم نه دلم کفش پاشنه دار میخواهد نه پارک نه شهربازی نه... با تمام وجود دلم کودکی ام را میخواهد .... ...
نویسنده :
مامان مهرناز
0:49
محرم
26 ماهگی
25 ماهگیت مبارک نازنینم
گذر زمان
یه خبر خوب
خواب
سلام کوچولوی دوست داشتنی خودم کلی پست عقب افتاده دارم که فرصت نمیشه برات بنویسم اما تو این پست میخوام روال خوابوندنتو برات بگم که واقعا پروژه ی زمان بریه این روزا اول از همه باید بگم که موقعی که تو رو از شیر گرفتم یه صابون حسابی به دلم مالیدم که از این به بعد. بعد دوسال بالاخره میتونم شب تا صبح تخت بخوابم .. زهی خیال باطل تا همین الان هرشب هر3ساعت از خواب بیدار میشی ومیگی مامان شیر عسلی سریع هم باید بیارم باید داغ هم باشه سرد نمیخوری یعنی 3-4بار باید تا صبح بیدار شم وشیر گرم کنم یعنی خواب بی خواب هر چی هم شام بخوری بازم تا صبح این شیر عسل از سزت تمی افته نمیخوام گله کنم ها از یه بابت خیلی خوشحالم که حسابی شیر میخوری وکلسیم بدنت...
نویسنده :
مامان مهرناز
1:09






